اصول جلسه (579)

درس خارج اصول حضرت آيت الله هاشمى شاهرودى ـ جلسه 579 ـ شنبه 1394/08/30

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جهت چهارم در بحث ـ بعد از اين كه عموم و اقسام عموم بيان شد ـ در دفع توهمى است كه مرحوم صاحب كفايه(رحمه الله)([1]) متعرض آن شده است كه كسى تصور نكند كه اسماء اعداد هم از ادوات عموم و شمول است مثلا (صم ثلاثين يوما) هر روز را هم شامل مى شود و اين اسماء هم از ادوات عموم است ولذا از آن استثناء مى شود و مى گوئى (الا خمسا) پس اين هم يك نوع عموم دارد و اعداد هم مثل جميع و كل است .

مرحوم آخوند(رحمه الله) بعد از مطرح كردن آن پاسخ مى دهد كه در اسماء اعداد، عدد اجزاء آن است در صورتى كه عموم استيعاب افرادى است.

اين پاسخ ايشان جواب درستى نيست يعنى اصل مدعاى مرحوم آخوند(رحمه الله) درست است كه اسماء اعداد دال بر عموم نيستند اما جوابشان درست نيست چون در باب عموم، عموم اجزائى هم داريم و اگر گفت (اكلت كل السمكه) يا (قرأت كل الكتاب) اين عموم، اجزائى است و اين گونه نيست كه عموم مخصوص به عموم افرادى باشد و شامل عموم اجزائى هم مى شود.

جواب صحيح اين است كه گفته شود كه اولاً: در تعريف عموم اينگونه گفته شده است كه عام دلالت بر استيعاب افراد مفهوم ديگرى يعنى مدخول مى كند نه مدلول خودش و اين تعريف بر اعداد و اسماء مركبات ديگر صادق نيست چون اجزا، در مفهوم همان مدلول مركب داخل است نه مفهوم ديگرى ثانياً: صدق اسم مركب بر اجزاى خودش عموم نيست و بر استيعاب حتى به لحاظ همه اجزاء دلالت نمى كند بلكه لفظ عدد وضع شده است براى آن عدد كه اجزاء دارد مانند اسم مركب كه واقعاً بر اجزائش دلالت مى كند كه از باب انطباق واقعى است زيرا كه مركب بدون اجزائش منطبق نيست ولى مفهوم عموم در آن نيست و از باب انطباق قهرى است همانگونه كه در اطلاق هم گفتيم در صورتى كه در عموم مفهوم استيعاب و عموم لحاظ شده است حال يا بدلى و يا مجموعى و يا استغراقى و اين نكته در اسامى اعداد نيست همانگونه كه در اسامى مركبات نيست حتى نسبت به اجزائش و اين كه استثناء از آن صحيح است دليل بر اخذ مفهوم استيعاب در آنها نيست بلكه از اين باب است كه مى توان جزء هر مركبى را از آن استثنا كرد مثل (اكلت السمكه الا راسها) و در استثناء نياز به مفهوم عموم نيست تا شاهد بر آن باشد و الا هر مركبى عام مى شود.

پس اسماء اعداد هم مثل باقى اسماء مركبات است كه هيچ گونه دلالتى بر مفهوم عموم و استيعاب نه افرادى و نه اجزائى ندارد ولهذا (كل) و ادوات عموم بر مركبات هم داخل مى شود و افاده عموم و استيعاب اجزائى مى كند مثل (اكلت كل السمكه) چون درست است كه اسم مركب بر اجزا خودش دلالت مى كند اما از باب استيعاب اجزائى نيست و افاده مفهوم استيعاب اجزاء احتياج به اضافه ادوات عموم دارد هر چند بدون آن هم از باب انطباق صدقش نياز به وجود اجزاء دارد وليكن از باب عموم نيست و همانند اطلاق در صدق مطلقات است كه انطباق آن قهرى و ذاتى است و (كل) كه مى آيد استيعاب اجزاء را مى رساند .

جهت پنجم بحث جالبى است كه اينگونه مطرح شده است: عموم به دو قسم تقسيم شده است 1) استيعاب افراد و آن جائى است كه (كل) بر نكره داخل شود مثل (قرأت كل كتاب) و مقصود همه كتابها مى باشد و 2) استيعاب و عموم اجزائى و آن جائى است كه بر معرفه داخل شده مثل (قرأت كل الكتاب) كه عموم اجزا مراد مى باشد و در لغت فارسى (همه) براى عموم اجزائى وضع شده است و (هر) براى عموم افرادى است اما در عربى لفظ (كل) براى هر دو استعمال مى شود هم گفته مى شود (قرأت كل الكتاب) وهم (قرأت كل كتاب)لهذا بحث شده است كه آيا (كل) مشترك لفظى است يا به گونه ديگرى است؟ گفته اند ثبوتا اشتراك لفظى معقول است كه دو وضع داشته باشد هم به معناى (همه) و هم (هر) ولى اين مستبعد است و خلاف وجدان لغوى است و اگر بشود هر دو را به يك معنى بر گرداند و معناى جامعى گرفت نيازى به اين كه بگوئيم دو معنى دارد نيست و در اين جا تحليل هايى داده شده است .

يك تحليل بيان مرحوم عراقى(رحمه الله)([2]) است ايشان گفته است كه كل براى استيعاب افرادى است ولى وقتى بر معرفه داخل مى شود چون كه الف و لام تعريف، ظهور دارد در تعيين، ديگر با استيعاب افرادى تناسب ندارد ولذا بر عموم اجزائى حمل مى شود .

مرحوم شهيد صدر(رحمه الله)([3]) اين بيان را قبول نمى كند و مى فرمايد اين خلاف وجدان است و دو اشكال بر آن وارد مى كند يكى اين كه كل به معناى استيعاب اجزائى هم مى آيد و تنها در معرفه نمى شود استيعاب افرادى باشد لكن در نكره مى شود استيعاب اجزائى هم باشد پس چرا هميشه در آن جا در استيعاب افرادى به كار مى رود و (قرئت كل كتاب) به معناى همه اجزاء كتابى را خواندم نمى باشد با اين كه معقول است .

اشكال ديگرى كه ايشان دارند اين است كه مى فرمايند اين كه گفته اند در معرفه استيعاب اجزائى است زيرا كه لام، ظهور در تعيين دارد كه با استيعاب افرادى سازگار نيست صحيح نمى باشد زيرا كه همه جا الف و لام براى عهد و تعيين نيست و خيلى از جاها الف و لام جنس است و با استيعاب افرادى هم سازگار است (مثل اكرم العالم) چرا (كل) در جنس معرف باللام هم كه به كار مى رود استيعاب افرادى را نمى رساند و در اينجا هم باز استيعاب اجزائى است مثل (لا تاكل كل الشاه) او (لا تاكل كل السمكه) چرا در اين جا استيعاب افرادى خلاف ظاهر است با اين كه لام براى جنس است پس اين به جهت تعيين نيست و همچنين به اين جهت نيست كه استيعاب افرادى غير مقعول است و برخى از اوقات معرفه لام هم ندارد مثل (قرئت كل كتاب زيد) و اگر زيد كتاب هاى متعددى هم داشته باشد بازهم استيعاب افرادى معقول است وليكن اينكه مراد اين باشد كه همه كتاب هاى زيد را خواندم خلاف ظاهر است و چرا ظهور در استيعاب اجزائى دارد پس بايد وجه ديگرى پيدا كرد كه اگر بر معرفه داخل شود استيعاب اجزائى مى شود و اگر بر نكره داخل شود استيعاب افرادى مى شود و چگونه اين دو معنا را براى (كل) به نحو اشتراك معنوى توجيه كنيم .

مرحوم شهيد صدر(رحمه الله) عكس تفسير مرحوم عراقى(رحمه الله)توجيه مى كند ايشان مى خواهد معناى جامعى را درست كند كه اشتراك معنوى باشد و در عين حال بر معرفه كه داخل مى شود استيعاب اجزائى باشد و بر نكره و امثال نكره كه داخل مى شود استيعاب افرادى باشد و حاق مقصود ايشان اين است كه (كل) در لغت عرب به معناى «همه» است كه از آن تعبير مى كند به استيعاب اجزائى و مقصود آن معناى در مقابل بعض است و معادل فارسيش «همه» و «تمام» است و به معناى (هر) نيست زيرا كه كل ضد بعض است ولى اين تماميت اگر مدخولش يك قيدى داشته باشد كه اقتضا كند كه بر فرد واحد صادق است مثل تنوين وحدت در (كتاب) در اين صورت اضافه (كل) به معناى تمام و همه و استيعاب افرادى است يعنى همه و تمام آن واحدهاى افرادى است چون نكره بر تك تك آن ها صادق است و همه يعنى همه واحدهاى آن طبيعت و همه افراد آن اما اگر در مدخول (كل) اين خصوصيت اخذ نشده باشد بلكه مفهومى اخذ شده بود كه در آن نظر به افراد نداشته باشد بلكه يا نظر به يك فرد معين خارجى است و يا اگر نظر به جنس است ذات جنس بماهو ذات معينه باشد و به مصاديق نظر ندارد مثل (لا تاكل كل السمكه) و جنس را به اين جهت كه داراى اجزا است لحاظ كند اضافه همه به آن مدخول نتيجةً استيعاب اجزائى خواهد بود و خلاصه اين كه هر جا كه نظر به اجزا مدخول است، مدخول با دال ديگرى فهميده مى شود استيعاب اجزائى مى شود و به معناى همه اجزا مى شود و ليكن معناى كل همان تماميت وجودى و به معناى (همه) است كه معناى واحد و مشترك معنوى است و در برخى موارد مدخول دال بر نوع است كه به معناى همه انواع است مثل (كل الطعام كان حلا لبنى اسرائيل)([4]) كه نه عموم افرادى است و نه اجزائى بلكه مقصود همه اصناف و انواع غذاها است يعنى انواع مأكولات از گوشت حيوانات برى و بحرى و حبوبات و چيزهاى ديگر كه همه آنها براى بنى اسرائيل حلال بوده است پس تكثر وجودى در مدخول به دال ديگرى است كه با اضافه (كل) كه به معناى تماميت وجود مدخول و همه آن است به نحو تعدد دال و مدلول استفاده مى شود و به اختلاف آنها استيعاب فرق مى كند.

بنابراين (كل) براى همه وجود وضع شده است و همه وجودى كه در مدخولش لحاظ شده باشد و لهذا برخى از اوقات مدخول معرفه است مثل (الطعام) ولى اجزا و افراد ملحوظ نيست و انواع آن ملحوظ است و برخى از اوقات مدخول معرفه است ولى معرفه اى كه در آن وحدت لحاظ شده است مثل (كل من عليها فان) و اين جا استيعاب افرادى است زيرا كه در اسم موصول (من) و يا (الذى) قيد وحدت لحاظ شده است مانند نكره هر چند كه معرفه باشد پس اختلاف در مضاف اليه كل است و اما معناى (كل) در همه جا به يك معنى است و به معناى همه و تمام است ولى با توجه به آنچه در مدخول اخذ مى شود افرادى و اجزائى و انواعى مى شود و بعد ايشان يك بحث اضافى دارد در باب اضافه شدن (كل) به جمع و مثنى كه خواهد آمد.

[1]. كفاية الاصول، (ط آل البيت)، ص216.

[2]. نهاية الافكار، ج2، ص509 و (مقالات الاصول، ج1، ص433).

[3]. بحوث فى علم الاصول، ج3، ص223.

[4]. آل عمران، آيه 93.