اصول جلسه (586)

درس خارج اصول حضرت آيت الله هاشمى شاهرودى ـ جلسه 586 ـ   دوشنبه 1394/10/7

بسم الله الرحمن الرحيم

در بحث «كل» مشخص شد كه «كل» وضع شده است براى استيعاب و عموم ما ينطبق عليه المدخول و گفتيم اين يك ظهور اثباتى درست مى كند و اين مطلب هم منافاتى ندارد كه وقتى مدخول مقيد شود استيعاب مقيد باشد و مجازيتى هم لازم نيايد ولى اگر قيدى نباشد استيعاب اثباتى است و نيازى به مقدمات حكمت نداريم و دلالت هم اثباتى است كه اقوى از دلالت سكوتى است ولذا در تعارض، بر اطلاق و دلالت سكوتى مقدم است; عقده و مشكله اصلى آن مطلب آن است كه ديده اند وقتى قيد مى آيد مجازيتى لازم نمى آيد نه در اسم جنس و نه در مدلول «كل» و لذا خواسته اند بگويند بايد در مدخول، مقدمات حكمت جارى شود تا مدلول «كل» مشخص شود با اين كه گفته شد كه عدم مجازيت در صورت وجود قيد مستلزم عدم تحقق دلالت اثباتى نيست.

ايشان در تقريراتشان يك بحث ديگرى را هم مطرح كرده اند كه آيا قضيه حقيقيه است و يا خارجيه و آيا تقييد عنوانى است يا تقييد به فرد است و به فرد در قضاياى خارجيه تقييد منشا مجازيت هست يا خير و مى گويد اگر تقييد فردى محتمل باشد مثلا بگويد (اكرم العلماء الا زيدا من الفساق) ممكن است گفته شود اين نوع تقييد خلاف دلالت اثباتى است زيرا كه دلالت «كل» بر استيعاب افراد وضعى است بعد مى فرمايد لكن اين هم مثل همان است و بالاخره اخراج يك فرد هم حتى اگر به اخراج يك قيد نوعى بر نگردد و بخواهد فقط اين فرد را خارج كند، اين هم مستلزم مجازيت نيست پس نفى آن نيازمند مقدمات حكمت بوده و يك نوع تقييد است و همه اين ها على حد واحد است و لذا اگر بگويد (اكرم كل عالم الا زيدا) اين هم مجازيت لازم نمى آيد و با تحليلى كه عرض كرديم همه اين تشقيقها بى فايده است و أثرى ندارد و ايشان اين بحث را هم طول داده است و خيلى گسترده مطرح مى كند و منشأ آن هم اين نكته شده است كه اگر از ذكر قيد متصل مجازيت لازم نيايد معنايش اين است كه پس براى نفى قيد در مدخول «كل» نيازمند مقدمات حكمت هستيم كه مشخص شد اين گونه نيست و برخى از اوقات دلالت اثباتى را از تعدد دال و مدلول مى فهميم به نحوى كه اگر قيد هم بياورد، مجازيت لازم نمى آمد ولى وقتى قيد موجود نيست دليلى وجود ندارد كه نبايد دلالت اثباتى وضعى هم باشد و اين نكته در غير عموم هم معقول است مثلا مى گويد (اكرم عموم العلماء) كه قطعا اين كلام وضعاً عموم را رسانده است ولى اين جا هم اگر قيد را وارد كنيم و بگوييم (اكرم عموم العلماء العدول) مجازيت لازم نمى آيد و هر كدام در معناى خود به كار رفته است به نحو تعدد دال و مدلول پس به هيچ وجه عدم مجازيت در صورت تقييد، مستلزم عدم وجود دلالت تصورى و اثباتى در صورت عدم قيد نمى باشد و اين ها با هم خلط شده است و اين خلط ايشان را به اين مسير انداخته است .

يك بحث در دلالت عموم است كه آيا عموم بدلى است يا استغراقى است يا مجموعى؟ با اين نكاتى كه عرض شد قطعاً عموم «كل» بدلى نيست چون دال بر همه افراد به نحو هم عرض است اما آيا مجموعى است يا استغراقى؟ گفته مى شود اگر مدخول معنائى باشد كه در آن مجموعيت و عنوان واحدى اخذ شده است آن جا مجموعى است به تعبير ديگر «كل» دال بر همه است و استغراقيت و مجموعيت و يا استيعاب افرادى و اجزائى به اختلاف مدخول است اگر نكره منونه مدخول «كل» بود چون بر تك تك افراد بدلا صادق است عموم آن استغراقى مى شود زيرا كه (عالم) يعنى يك فرد از عالم و وقتى «كل» وارد شود يعنى استيعابِ همه فرد فردها و وقتى مدخول معرفه بود استيعاب اجزائى مى شود و مجموع اجزاء يك موضوع مى شود مثل (قرئت كل الكتاب) كه مدخول «كل» در اين جمله ناظر به يك فرد نيست بلكه ناظربه مركب كتاب است همچنين (اكرم كل العسكر أو كل القوم) و عموم وقتى بر مركب وارد شود بر استيعاب اجزائى دلالت مى كند پس بنابراين مدلول «كل» در همه اين موارد يكى است و اين كه اجزائى باشد يا افرادى و مجموعى يا استغراقى مربوط به مناسبات مدخول است اگر نكره باشد مدخول با افرادى مناسب است و اگر مدخول مركب يا معرفه باشد اجزائى و مجموعى مى شود مثل (اكرم كل العسكر) ولى اين به جهت تعدد معناى «كل» نيست و «كل» يك معنى دارد و اجزائى و افرادى بودن با دال ديگرى فهميده مى شود و لذا در برخى از جاها كه در مدخول هر دو نوع محتمل است بحث شده است مثل جايى كه «كل» بر جمع ـ نه اسم جمع كه روشن است مجموع به عنوان شى واحد لحاظ شده است ـ داخل مى شود يعنى اگر «كل» بر خود جمع وارد شده باشد و منون هم نباشد مثل (اكرم كل العلما) يا (كل علماء البلد) در اين جا تنوين تنكير در كار نيست كه نظر به فرد داشته باشد و اسم جمع هم نيست كه وحدتى در مرتبه سابقه در مدخول لحاظ شده باشد و هر دو نحو از عموم در اين جا معقول است و هم مى شود استيعاب استغراقى باشد كه هر فرد يك موضوع شود و هم مجموعى، يعنى بايد مجموع علماء را اكرام كرد كه در بحث جمع محلى به لام خواهد آمد كه دلالت جمع بر استيعاب چگونه است و شايد در آنجا بگوئيم ظهور در استغراقيت است نه مجموعيت و مجموعيت جائى است كه اسم براى عنوان مجموع باشد نه اين كه بخواهد افراد عالم را متكثر ببيند و صيغه جمع قنطره اى است كه افراد را ببيند و به تعبير ديگر وضع عام و موضوع له خاص است يعنى فرد فرد را مى خواهد ببيند و كانّ «كل» به افراد اضافه شده است و افرادى و استغراقى مى شود .

2 ـ جمع محلى باللام: ادات بعدى عموم جمع محلى به لام است كه در دلالت آن بر عموم اختلاف شده است در مفرد محلى به لام اتفاقى است كه دال بر عموم نيست و لام دال بر عهد يا تعيين است و عالم هم اسم جنس است مثل (اكرم العالم) بله، اطلاق در آن معنى دارد ولى از باب انطباق عقلى است و لفظ بر همه افراد دلالت ندارد ولى در جمع محلى به لام بحث شده است و برخى قائلند (اكرم العلماء) يعنى لازم است كه همه علماء را اكرام كنى ولى اگر گفتيم (اكرم العالم) اين اطلاق و مقدمات حكمت مى خواهد تا قيد را نفى كند و سپس انطباق عقلى بر هر فردى باشد و هر دو قول هم داراى قائلين معروفى است .

ابتدا لازم است گفته شود كه براى دلالت جمع محلى به لام بر عموم دو طريق ذكر شده است يعنى كسانى كه قائل به دلالت بر عموم هستند مى توانند به دو طريق اين ادعاء را بكنند.

1 ـ يك طريق اين است كه بگويند جمع محلى به لام مثل «كل» دلالت بر استيعاب مى كند مثلا وقتى صيغه جمع محلى به لام يا لام وجمع بر ماده جمع وارد مى شود مثل (العلماء) دال بر استيعاب مى شود مثلا از ماده اش طبيعت را مى فهميم و از هيئت جمع محلى به لام استيعاب افرادش را، پس (اكرم العلما) يعنى (اكرم كل العلماء).

2 ـ طريق دوم اين است كه گفته شود مفهوم استيعاب و عموم را از جمع محلى به لام نمى فهميم چون ماده كه طبيعت را مى رساند و هيئت هم براى استيعاب وضع نشده است چرا كه اشكالاتى بر آن وارد مى آيد لهذا اكثر قائلين به استيعاب اين راه را قبول كرده اند و گفته اند «لام» كه بر جمع وارد شده است مقتضى تعيين است حال يا تعيين عهدى و يا تعيين جنسى و يكى هم تعيين صدقى است ـ يعنى مصاديق متعين در خارج ـ حال اگر افراد خاصى معهود باشد قرينه بر آن مى شود اما اگر معهود خاصى نباشد آن چه كه معقول است تعيين صدقى در خارج است كه همه افراد يعنى عموم و استيعاب آنها است پس عموم لازمه معناى جمع محلى باللام است.

نسبت به راه اول اشكالاتى شده است زيرا اين كه اگر بگوئيم خود جمع محلى به لام دال بر استيعاب است چگونه اين مطلب تصوير مى شود كه ابتدائاً وضع شده باشد براى استيعاب معناى خودش؟ اين نكته درست نيست چرا كه قبلاً گفتيم كه بايد از باب تعدد دال و مدلول باشد و نمى تواند دال بر استيعاب نفس اسم جنس باشد بلكه بايد دال ديگرى باشد كه افراد اسم جنس را مستوعب شود لذا در اينجا هم بايد ماده جمع دلالت بر طبيعت كند و لام و هيئت جمع مثلاً دلالت كند بر استيعاب آن ولذا براى نحوه اول تصويرهايى گفته شده است و بر هر تصوير هم اشكالاتى وارد شده است و در جمع محلى به لام غير از ماده جمع ـ كه اسم است ـ هم لام و هم هئيت، هر دو معناى حرفى هستند و مثل «كل» و امثال آن نيستند كه معناى اسمى داشته باشند مگر اين كه بگوئيم بعضى از معانى اسمى در حروف هم هست و لذا اشكال شده است كه اين نحو اول از استيعاب را چگونه تصوير مى كنيد و اين تصويرها را مى شود به چهار تصوير برگرداند.

1) اين كه استيعاب جمع محلى به لام دال بر استيعاب همه مصاديق جمع باشد يعنى مى خواهد جمع ها را استيعاب كند و (اكرم العلماء) يعنى اكرام كن هر چه كه بر آن جمع علماء صادق است مثل اين كه بگويد (اكرم كل جمع من العلماء) كه جمع هم از سه به بالا است .

اگر كسى بخواهد اين نحو عموم را ادعا كند اولاً: خلاف تبادر ذهنى و وجدان لغوى است زيرا كه از اكرم العلماء ما عموم افرادى مى فهميم نه عموم سه تا سه تا و عموم به لحاظ كل جمع .

ثانياً: اين كه ما از جمع فرد را هم استثناء مى كنيم; بدون احساس به عنايت مثلاً مى گوئيم (اكرم العلماء الا زيدا) كه معنايش آن است كه آن فرد مصداق مستثى منه است با اين كه جمع نيست بنابراين اين احتمال اول كه دلالت بر عموم دسته دسته و جمع جمع بكند خلاف ظاهر است .

2) نحوه دوم اين است كه استيعاب افرادى باشد يعنى هيئت جمع محلى باللام دلالت مى كند بر استيعاب افرادى تمامى مصاديق ماده جمع و كانّ گفته (اكرم كل عالم) و دلالت و استيعاب و عموم اضافه به جمع نمى شود و نمى خواهد بگويد هر جمعى را اكرام كن بلكه مى گويد هر فردى از عالم را اكرام كن .

اين هم گفته مى شود: اولاً اين كه (اكرم العلماء) مثل (اكرم كل عالم) باشد خلاف وجدان است زيرا كه جمع و كثرت هم از آن استفاده مى شود كه در (اكرم كل عالم) اصلا جمعيت لحاظ نمى شود و فقط استيعاب طبيعت لحاظ شده است.

ثانياً: لازمه اى دارد كه لام و هيئت جمع يا لام به تنهائى كه براى استيعاب آمده باشد بر مفرد كه داخل مى شود استيعاب افرادى را نداشته باشد و چرا وقتى لام بر مفرد وارد مى شود دلالت بر استيعاب افراد نكند؟ لازمه اين حرف اين است كه لام و جمع هر يك وضع ديگر داشته باشند و مشترك لفظى باشند و يا مجموع آنها يك وضع ديگر داشته باشد و اين هم خلاف قواعد عربى است زيرا كه مركبات يك وضع ديگرى ندارند و اشتراك لفظى هم محتمل نيست .

3 ـ نحوه سوم اين است كه استيعابى كه از جمع محلى فهميده مى شود استيعاب اجزائى باشد يعنى هيئت دال بر همان جمع و تكثر باشد و لام هم دال بر استيعاب اجزاء جمع باشد چون كه هر فردى جزئى از اين جمع مى شود و عام مجموعى خواهد بود .

اين تصوير نيز داراى اشكالاتى است كه اولاً: اشتراك در مدلول لام لازم مى آيد و در جاهاى ديگر ما استيعاب را از آن استفاده نمى كنيم مثلاً در جمله (اكلت السمكة) بر عموم و استيعاب اجزائى دلالت نمى كند و اشتراك لفظى محتمل نيست .

ثانياً: استيعاب اجزائى هم عموم درست نمى كند چون جمع كه مدخول لام است بر سه تا هم صادق است و متعين بودن در همه افراد از كجا استفاده مى شود و نيازمند دال است و لام كه براى تعيين نباشد تعيين مرتبه اعلى محتاج اطلاق و مقدمات حكمت و يا دال ديگرى است .

ثالثاً: لازمه اش افاده عموم مجموعى است با اين كه ما از (اكرام العلماء) عمومى استغراقى مى فهميم نه مجموعى و استيعاب افرادى است نه اجزائى .

وجه چهارم: كسى بگويد هيئت، دال بر جمع و تكثر است ولى استيعاب هم استيعاب افرادى است و اين همان وجه قبلى است لكن با يك فرق چون بر وجه قبلى اشكال سومى وارد بود كه در اين صورت بايد از (اكرم العلماء) عموم مجموعى و يك حكم بر مجموع علماء بفهميم با اين كه ما وجدانا براى هر فرد يك حكم مستقل مى فهميم در اين وجه چهارم مى گويد خصوصيت جمعيت در حكم دخيل نيست و كثرت فردى ملحوظ است بدون اين كه خود كثرت در موضوع حكم دخيل باشد يعنى كثرت در آن لحاظ مى شود ولى نه به اجزاء جمع بلكه به عنوان افراد متكثر ولهذا استيعابش افرادى و استغراقى است نه اجزائى و مجموعى وليكن مفهوم جمع و كثرت هم در آن لحاظ مى شود.

براين وجه نيز اشكال لزوم اشتراك در معناى (لام) و يا (لام و هيئت جمع) وارد مى شود همچنين اگر (لام) به جهت دخولش بر جمع افاده كند استيعاب افرادى آن جمع را لازم است كه قبلاً مقدار آن جمع مشخص شود كه كدام مرتبه است و دالى بر آن نيست كه مرتبه اعلا و همه افراد است و اگر (لام) به جهت دخولش بر ماده جمع كه اسم جنس است افاده استيعاب افرادى مى كند چرا در مفرد محلى باللام مثل (العالم) چنين نيست؟